|
✿ کلیپ و عکس و داستان ✿ البته کلیپ و عکس کمتر میذارم! :دی
| ||
|
بودا به دهی سفر کرد .
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد .
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد .
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :
«این زن، هر زه است به خانهی او نروید »
بودا به کدخدا گفت :
« یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت .
آنگاه بودا گفت :
«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمیتواند با یک دست کف بزند»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد :
هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هر زه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هر زه باشند .
بنابراین مردان و پولهایشان است که از این زن، زنی هر زه ساختهاند .
برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش.
موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه فارســـی [ یکشنبه بیست و ششم دی 1389 ] [ 17:28 ] [ قسمت ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||